شاید عده ای معتقد باشند که اصولا چیزی بنام حزب در درون ایران وجود ندارد. اما نظر نگارنده خلاف این است.
ما دارای احزاب قانونی تقریبا زیادی - با توجه به جمعیت کشور و سابقه کار احزاب - هستیم. البته منظور از کلمه « حزب » در این نوشته همان تعریف قانونی آن در چهارچوب قوانین و مقررات کشور « جمهوری اسلامی ایران » است که انصافا دارای فعالیت های خوبی هم هستند و نظرشان هم خیراست.
اما سئوال اینجاست که چرا این احزاب نتوانسته اند کارکرد مطلوب را داشته باشند.
این یک سئوال اساسی هست و از زوایای گوناگونی می توان به آن پرداخت.
اما یک زاویه که شاید کمتر مورد توجه بوده این است که تمامی این احزاب توجه خود را به اقشار خاصی معطوف کرده اند.
مثلا اکثر آنها بیشتر به قشر روشنفکر و دانشجو توجه دارند و از عامه مردم غفلت کرده اند. در حالی که یک جامعه فقط از روشنفکر و دانشجو تشکیل نشده است.
کسبه، کارگران و... هم هستند در جامعه.
یک حزب وقتی می تواند افکار خوب خود را در عمل پیاده کند که به همه اقشار توجه کند. در کشورهایی مثل « آمریکا » - به طور خاص توجه نگارنده بر روی این کشور است - که حزب دارای سازمان قوی هست و یک نگاه فرا قشری حاکم است. یعنی مثلا « حزب دموکرات » در تمامی ایلات دارای تشکیلات منسجم است و در بین تمامی گروه های اجتماعی عضو دارد. طبعا در زمانی که حزب مثلا نیاز مالی دارد همه اعضا کمک میکنند.
اما در ایران اینگونه نیست.
از طرف د یگر ریزش افکار از سمت نخبگان هم هیچگاه صورت نمی گیرد و یا اگر صورت بگیرد زمانی هست که دیگر تاریخ مصرفش گذشته است و این همان پاشنه آشیل احزاب است.

۱ نظر:
فرمایشاتتان کاملا متین می باشد :)
ارسال یک نظر